Ustad Nangyaly

The Artist Who Dedicated His Breath to Music and His People - Celebrating Ustad Nangyaly

To claim that Ustad Nangyaly is widely considered as one of the most recognized musicians by no means is an exaggeration. Today the name Nangyaly is synonymous with trumpet in Afghanistan. His virtuosity, sophisticated style, masterful performance and over a half century of contributions to the Afghan music gained him the praiseworthy title of an Ustad (master musician).

Ustad Faqir Mohammed Nangyaly was born in 1926 in Gozar-e Ketaab Ferooshi (Book Merchants District) of Kabul. His farther, Fazil Ahmad, made notice of his son’s fascination with music at a young age; hence following the completion of elementary education in Sanayee School, he enrolled young Nangyaly in the Military Music school in 1935. Nangyaly learned the basis of music and trumpet from distinguished mentors such as Ghulam Rasoul, Ustad Farukh Afandi and Mokhtar Beg and became a certified trumpeter after six years. Ustad Nangylay remained an active member of the Military Music School until its closure in 1945.

In 1941 he started his professional career as a trumpeter and joined the Kabul City Council Orchestra and led an eight-member ensemble. In 1942, Nangyaly expanded his involvement and became an active contributor to the newly established General Institute of Art under the directorship of Abdul Rashid Latifi.

In 1945 Ustad Nangyaly joined the Ministry of Defense’s musical band and continued his extraordinary musical career with the arm forces until 1970. During his 25-year tenure with the Ministry of Defense, he mentored and trained many musicians and established the 18-member Orchestra.

Following his retirement from the Arm Forces, he joined Kabul Radio and worked brilliantly alongside great musicians and composers such as Ustad Salim Saarmast and Ustad Jalil Zalaand and was instrumental in the creation of the 38-member Orchestra of Kabul Radio.

Ustad Nangyaly was also one of the founding figures for the Professional Music Academy in Kabul, which was established in 1974. He collaborated with Ustad Saarmast, Ustad Arman, Ismail A’zami, and Mohammed Ali to create a professional music institution for country’s youth.

As a creative and masterful trumpeter he had a unique ability to play high notes with rich tone, power, sophistication and musicality yet his performance was also subtle and melodic. He also conducted numerous orchestras throughout his music career and had expertise in communicating artistic directions to performers. Ustad Nangyaly was also skillful in playing other musical instruments such as flute, piano, accordion and harmonium.

Ustad Nangyaly was not only a master trumpeter but also an accomplished music composer. He composed nearly 1,250 tunes/songs during his extensive career and played with the most famous instrumentalists and vocalists; among the many Ustad Khiyal, Ustad Zalaand, Ustad Arman, Ustad Mahwash, Ms. Rukhshana, Ms. Parwin, Abdul Rahim Sarobaan, Akbar Mahbob, Yaqub Aabshaar, the legendary Ahmad Zahir, Wahab Madadi and Ms. Afsana.

Ustad Nangylay’s influence in other areas of music is virtually immeasurable. Most notably the numerous articles he had written on the topics such as History of Musical Instruments in Afghanistan and Their Development Abroad, Introduction of Musician Poets, Inventors of Musical Instrument in Afghanistan, Musical Theory, Origination of Ragas and Lineage to Traditional Afghan Music and many more.

Ustad Nangyaly was the recipient of many prestigious awards and recognitions including:

  • The Golden Art Medal awarded by King Zahir Shah
  • Art Medal awarded from the Soviet Union
  • Art Medal from the Military Music Academy
  • Medal for the 70th Anniversary of Afghan Independence in Celebration of King Amanullah
  • Lifetime Achievement Award
  • Honorary Award
  • Most Celebrated Artist Award

After over fifty years of creative contributions and outstanding significance to the field of music, Ustad Nangyaly lived the final years of his life in exile in the city of Offenbach, Germany. Finally on March 24, 2003 he departed this life, at age 77.

 

نگارنده فـريبا آتش صاد ق

در حاشيهء گراميداشتِ
هنرمندي که نفسهايش را به مردم اهداء ميکرد

دراين ساليان غربت به تلخي بايد گفت عزيزاني از ميان ما رفته اند که تا نفسهاي آخر عاشق زندگي و انسان و فرهنگ و مردم بودند. عاشق آزادي بودند و عاشق ادبيات و هنري که در آزادي مي پويد و ذهن و روان آزاد را در خود مي پرورد.

همچو اشخاص که گل لبخند و خوشي و صميميت را براي مردم و دوستداران شان اهدا ميکنند، هرگز نمي ميرند، بل دستي آمده از نا کجاي سياه چالي، از آنسوي لبخند و زندگي، نشسته دور گلوي شان، و راه نفسهاي شان را تنگ گرفته است. د ستي شبيه يک تنگنا، شبيه هراس، شبيه سانسور، و شبيه نا بهنگامي.

دنياي غربت براي مردمان حساس و به ويژه هنرمندان فصل برگ ريزان است. آري برگي در بهار مي رويد، در تابستان جلايش مييابد و در پاييز به راه خسته ميريزد. باد برگها را از زمين مي بردارد و ميبرد با خود تا جايي که نميدانيم کجا، اما در جايي بار ديگر بر زمين مي زندش. برگها خاک ميشوند و خاک زايا، باز هم از دل درختي برگ سر بر مي آورد و اين روند ادامه دارد.

برگ ريزان در دايره زندگي جاريست. اما اين قا نون در همه جا به ويژه آن جا که درخت هنر است و هنرمند برگ، دگر کار آيي ندارد، برگ ريزان هنرمند، با باد رفتن هنرمند را در پي دارد ؛ بر خاک شدنش را اما...؟!
برگ را در بهاران ديگر، جانشيني هست، هنر مند را اما...

موسيقي افغانستان در فاصله چند سالي شاهد خزاني شدن هنرمنداني بود که هر يک در گستره همت و توان خود به آن غنا بخشيدند ويادگاري بر جا گذاشتند و خزاني شدند.
نبودن شان در ميان ما، به معناي رفتن شان از ميان ما نيست، زيرا تا هنر شان هست زنده است، آنها ماندني اند. هنرمندان با آنچه که از خود به جا گذاشته اند زندگاني ميکنند. پس بايد گفت : تا رد پاي شان هست، نام و ياد شان نيز با ماست.

استاد فقير محمــد ننگيالي نيز از جمله برگهايي بود که تند باد زمان و غربت او را با خود برد و جايش در جاده موسيقي افغانستان جاودانه خالي ماند.
فقيــر محمد ننگيالي نزد طرفداران موسيقي به عنوان نوازنده تواناي ترمپت مشهور است اما نزد موسيقي دانان سواي اينکه ترمپت نواز ماهر بود به عنوان رهبر آرکستر و آهنگساز بزرگ نيز جاي خاصي دارد.

نکته بارز در سبک موسيقي او استفاده از روشهاي خاصي بود که در بسط و توسعه ميلودي به هنگام بداهه نوازي آنها را به کار ميبرد.

محترم مددي در زمينه هنر، مهارت و پشتکار ننگيالي فقيد چنين گفت:
"در طي قرن حاضر که ما با موسيقي در کشور خود مواجه شده ايم، موسيقي هنري، موسيقي فولکلور و موسيقي سنتي را در بر ميگيرد اما موسيقي جدي و هنري موسيقي امروزي است.
ما در کشور دو قله موسيقي را سراغ داشتيم که در آن قلمرو فعاليت داشتند و کار نامه هاي سترگي از خود به جا گذاشته اند. يکي استاد ننگيالي و ديگر استاد سليم سر مست مرحوم بودند.
اين دو گوهر واقعآ که در موسيقي جدي و هنري با تمام اسا سات موسيقي اروپايي و اصول علمي موسيقي کار هاي خود را عرضه کرده اند، فعاليت داشتند. فرد سوم را ما در جريا ن صد سال اخير سراغ نداريم.

من در کتاب سرگذشت موسيقي معاصر افغانستان به صراحت نوشته ام که استاد فقير محمد ننگيالي يکي از بهترينها در عرصه موسيقي افغانستان است."

استاد فقير محمد ننگيالي در سال 1305 هجري شمسي در گذر کتابفروشي کابل ديده به جهان گشود و صنوف ابتدايي رادر مدرسه صنايع به آخر رسانيد.
نوجواني بيش نبود که احساس و علاقه اش او را به سوي موسيقي کشاند و آن عشق و علاقه مندي روز به روز بيشتر از پيش ميشد. پدرش مرحوم فضل احمد کارمند دولت آنزمان بهترين روزنه براي تشويق پسر در راه موسيقي و خدمت براي وطن و مردمش بود، تا اينکه در اثر آن همه تشويق و علاقه وافر در سال 1314 هجري شمسي شامل مدرسه موزيک عسکري گرديد.
ننگيالي شش سال آموزش موسيقي را در آن مدرسه زير نظر استادان داخلي و خارجي همچو تورن غلام رسول، فرخ افندي و مختار بيگ ترک تبار پيش گرفت و سرانجام به عنوان ترمپت نواز سند فراغت را حاصل کرد.
سال 1320 آغاز کارننگيالي به عنوان رهبر آرکستر و ترمپت نواز در ارکستر هشت نفري رياست بلديه کابل به شمار ميرود. نامبرده در همان سال همراه با آرکستر ياد شده در ثبت و کمپوز آهنگهاي آواز خوانان و ترانه هاي کودکان همکار راديو کابل وقت بود.
مرحوم استاد سلجوقي در سال 1321 مديريت عمومي آرت را تحت نظر عبدالرشيد لطيفي اساس گذاشت. محترم لطيفي زمينه فعاليت هاي هنري بيشتر ننگيالي را در آن جا گسترش بخشيد.
فقير محمد ننگيالي عضو فعال و با پشت کار مدرسه موزيک حربي بود. (با تآ سف آن مدرسه در سال 1324 به امر سردار محمد داوود که در آنزمان قوماندان عمومي مکتب حربي و قوماندان قواي مرکز بود از فعاليت باز ماند و دانش آموزان آن مدتي از آموزش به دور ماندند. اما در سيرهمان سال ننگيالي بدون آرامش شامل گروپ هارموني وزارت حربيه گرديده و به فعاليت ها و خدمات هنري بي نظيري پرداخت.)
فقير محمد ننگيالي در سال 1332 با موسسه پوهني ننداري و مرستون نيزبه همکاري پرداخت و يکسال پس از آن تدريس موزيک مدرسه خورد ضابطان را عهده دار گرديد که پس از سه دوره اولين فارغان آن مدرسه جهت خدمت به جامعه و موسيقي کشور به تاسيس ارکستر 18 نفري پرداختند.
استاد فقير محمد ننگيالي پس از 30 سال خدمت در بخش موسيقي نظامي کشور در سال 1349 خانه نشين گرديد. از آن پس با راديو افغانستان به عنوان ترمپت نواز و آهنگساز با تجربه پيمان همکاري بست و در جريان همان سال با همکاري استاد سليم سر مست و عبدالجليل زلاند ارکستر 38 نفري راديو افغانستان را بنيان گذاشت و فعاليت هاي ماندگاري را انجام دادند.

محترم ببرک وسا در مورد پشتکار و تلاش استاد ننگيالي در عرصه موسيقي افغانستان ميگويند :
"استاد ننگيالي يکي از تاجداران موسيقي ماست، بخاطر رشد و تدريس موزيک کشور تلاشهاي بي پاياني نمود، برازندگي استاد اين بود که نوتشن موسيقي را خوب ميدانست و هم بهترين آهنگها را براي آوازخوانان کمپوز نمود. به جاست بگوييم که آن مرحوم آهنگساز بي بديل کشور ماست."

مرحوم فقير محمد ننگيالي يکي از بنيان گذاران ليسه مسلکي موزيک وزارت تحصيلات عالي و مسلکي افغانستان بود که در سال 1353 آغاز به فعاليت نمود، بعدآ مرحوم استاد سليم سرمست، محترم استاد ارمان و مرحوم اسمعيل اعظمي و محمد علي همکاري شان را با آن مدرسه آغازيدند. نخستين فارغان خوب و ممتاز آن مدرسه خالد ارمان، همايون ننگيالي و جمال ناصر سرمست ميباشند که هريک شان در گوشه هاي غربت فعاليت هنري دارند، عده يي از فارغان آن مدرسه يا جهت تحصيل به خارج از کشور رفتند و بخش ديگر جذب دانشکده هنر هاي زيباي دانشگاه کابل گرديدند.
استاد ننگيالي که ترمپت نواز بيمانندي بود، با مهارت تمام بر فلو ت، پيانو، اکورديون و هارمونيه تسلط داشت. او آهنگ هاي زيادي را هارمونيزه کرده به خصوص آهنگ هاي فلکولوريک را و در اجراي آن آهنگ ها با مهارت فراوان سوليست ترمپت و رهبري آرکستر را به عهده ميگرفت.
فقير محمد ننگيالي در حدود 1250 آهنگ براي آواز خوانان کشور ما همچو استاد خيال، زلاند، استاد مهوش، خانم
رخشانه، خانم پروين، عبدالرحيم ساربان، اکبر محبوب، يعقوب آبشار، احمد ظاهر، وهاب مددي، خانم افسانه،
استاد ارمان و ديگران ساخته و رهبري آرکستر را به عهده داشت.
استاد ننگيالي در شماره 44 سال چهارم اپريل 1991 مجله سباوون (کابل) طي مصاحبه يي گفته بود که تا آنزمان ميلودي بيشتر از 270 آهنگ فلکلوريک را ترتيب نموده و 100 پارچه آن را « روتش » نموده اند که به گونه نمونه ميتوان از آهنگهاي «الله شاه کوکو جان»، «آهسته برو» و «سمنک در جوش» نام برد.
در جريان همان سال آرکستر بزرگ موزيک راديو تلويزيون راايجاد نموده که در مورد چنين اظهار داشته است:
"تعداد اعضاي اين آرکستر به 60 نفر ميرسد که آهنگها توسط آلات موسيقي چون رباب، هارمونيه، طبله، دهل، زير بغلي، دلربا، تنبور، توله، سرنده، ترمپت، کلارنت، جازبند و سکسفون به وسيله نوازندگان نواخته ميشوند، تا کنون 16 پارچه آهنگ را با همين آرکستر ثبت نموده ايم. بايد اضافه نمايم که مشکلاتي در قسمت فلمبرداري آهنگها داريم زيرا بارها اتفا ق افتاده که من به سوي رباب اشاره نموده ام، فلمبردار جازبند نواز را در برابر کمره قرار داده است."

نغمه نخستين فلم افغاني به نام روزگاران« جوش طرب » نيز از ساخته هاي محترم ننگيالي ميباشد.
از استاد مقا له ها و نوتيشن آهنگهاي بيشماري درمطبوعات داخل و برون مرزي افغانستان زينت چاپ يافته و از آن ميان ميتوان کتاب « تشنه صداي تو خاموشم» که در پاکستان به چاپ رسيد نام برد. در کتاب نامبرده 100 پارچه از آهنگهاي احمد ظاهر با اشعار و نوتشن موسيقي آنها نشر شده اند.
ننگيالي در دنياي غربت دست از قلم بر نداشته مصروف نگارش آثاري چون تاريخ آلات موسيقي افغانستان و تکامل آنها در بلاد ديگر، معرفي شعراي موسيقيدان، مخترعين آلات موسيقي ديار ما، تيوريهاي موسيقي، تفاوت موسيقي افغانستان با موسيقي ملل ديگر، راگ ها و اصل پيدايش آنها به ارتباط افغانستان باستاني، آهنگهاي زنده ياد ساربان با شعر و نوتشن آن بود، ولي مرگ مجال چاپ و نشر آنها را برايش نداد.
از سفرهاي هنري استاد ننگيالي ميتوان به کشور هاي چين، ايران، شوروي و چکسلواکياي سابق نامبرد. رهآوردهاي زيرين بخشي از امتيازهاي او به مشار ميروند:
- مدال مطلاي هنري از جانب محمد ظاهر شاه سابق افغانستان
- مدال هنري از اتحاد شوروي سابق
- مدال هنري نظامي
- مدال هفتاد مين سال آزادي به افتخار شاه امان الله
- نشان صداقت
- نشان افتخار
- نشان کمپوز هاي دولتي از شوروي سابق
- نشان شايسته هنري
- لقب کارمند شايسته فرهنگ در سال 1368

استاد فقير محمد ننگيالي با داغ دوري از وطن و در بستر نا آرام غربت و به آرزوي تجليل جشن نوروز در کشورش به تاريخ 24 ماه مارچ سال 2003 ميلادي در شهر« اوفنباخ» آلما ن چشمان خسته و غربت زده اش را بست و نفسهاي هنري اش را در آهنگهاي هنرمندان کشور ما، به خصوص آهنگهاي احمـد ظا هر براي مان به ياد گار گذاشت.

استاد ارمان همکار نزديک ننگيالي فقيد در نبود دوست از دست رفته اش چنين گفت:

« استاد ننگيالي از سن هفت يا هشت سالگي تا آخر عمر در خدمت مردم و موسيقي کشورش بود. او موسس دو آرکستر در راديو تلويزيون افغانستان بود: آرکستر کليوالي و آرکستر جاز ما همکا ران و دوستان نزديک هميشه با شوخي ميگفتيم که استاد از پگاه تا بيگاه در راديو ترمپت مينوازد و اين واقعيت بود، چون او در همه آهنگهاي هنرمندان حضور داشت. ننگيالي شاگردان بيشماري دارد که من هم افتخار شاگردي شان را دارم، و حيد سمندري، فريد شيفته و عارف سجادي از جمله شاگردان جوان و با استعداد استاد اند که موفقيت هاي شان امروز در دنياي غربت افتخار همه ما افغان هاست. به گونه نمونه و حيد سمندري رهبر يک آرکستر بزرگ در کشور سلواک است.
ما امروز نبود استاداني همچو ننگيالي را بخوبي در کشور مان احساس مينماييم. اگر او زنده ميبود و در کشور ميبود، افغانستان مجبور نبود براي ثبت سرود ملي اش با پرداخت 40000 يورو به کشور آلمان مراجعه نمايد.

نا گفته نبايد گذاشت که نويسندگان محترم ما سالهاست که در نبود هنرمند جوانمرگ شان احمد ظاهر مينويسند، اما آيا گاهي نويسنده يي در نوشته اش از استاد ننگيالي هم يا د نموده که بر آهنگهاي احمد ظاهر وجد ميبخشيد و با پشتکار خستگي نا پذير برايش مينواخت، آهنگ ميساخت و همرايش ميکرد... ؟

اهداي سروده پر احساس شاعر مان اسير در رثاي مرگ استاد ننگيالي :

در رثاي استاد فقير« ننگيالي»

م.اسير 25 مارچ 2003

شـــعله دل کنم اگر خامــــــوش

 

 چه کنم با غـــــــــم اثر خامـــــوش

سرو پايم به شــعله مي سوزد

 

هــمچو شمع نه پا، نه سر خاموش

آتشـــــــــي در دـم زبـانـه زده

 

که نگردد به زور و زر خامـــوش

سـرزاسباب دوستداري گــرم

 

دل به شور و شر و جگر خاموش

چـــه نصيحت کني مرا ناصح

 

که نمي ســـازيم دگـــر خامـــــوش

نالـه هايـم اثــــــــــــر نوا نبود

 

از چه گـــرديده اين اثر خامـــوش

پسري نـاله اي حـــــزين دارد

 

پيش چشمش شده پدر خـــــامـوش

نشنيدي زشمع خفته به خـاک

 

که شــده مشعل هـــــــنر خامــوش

حـيف کز جمله اي هـنرمندان

 

باز شد آه پـــر شــــرر خامـــــوش

شد بهارپـر از شگوفه خـزان

 

شــد درخت پـر از ثمر خامـــوش

کرد « ننگيالي» اوستاد عزيز

 

بــه ديــار بقا ســــــفر خامــــوش

 

به ضيا عش « اسير» گريان کن
مشو از آه سر بـه سـر خامــوش